به نام خدا

همه ی مهربانی ِ مایی دختر ...

کم کم در رقابت با پسرک، سرعت خاطره سازی هایِ تو هم زیادتر می شود. حالا دیگر ابزارهایت کامل ترند برای خط خطی در دفترچه خاطره های ما. این روزها هر جا که می نشینم می گویم فاطمه 6 کلمه بلد است:

آبَّه: یعنی آب (و آب کلمه ای است که با آن هر چیزی که در هر لیوانی ریخته شده باشد را صدا می زنی)
آبیدِه: یعنی آب بده؛ یعنی هر چیزی که در لیوانیست که در دستِ مخاطبِ توست.
هامَّه: یعنی هر چیزی که قابل خوردن است و در لیوان نیست
دادا: یعنی همان پسرک. همانی که دلت قنج می رود وقت های بازی با او. هیچ وقت نفهمیدم که چرا با اینکه به نظر میرسد ما مهربان تر از او با تو بازی می کنیم، اما بازی های پسرک با تو، خوشحال ترت می کند.
بابا: یعنی من
ماما: هم یعنی بانو

بعد از شمردن این کلمات، بانو یادآوری می کند که «سلام و اَلو» را هم بلدی و کلمات دیگری هم به کار میبری که مربوط به عالم مفهوماتِ خودِ توست و البته من از آن ها سر در نیاورده ام.

شیرینیِ بچه ها، وجوه مختلفی دارد. بعدها با عبارتی آشنا خواهی شد به نام «شیرین زبانی». دخترها شیرین زبانند. حالا جعبه ابزارِ تو برای این هنرمندی تکمیل تر شده است. دلبری میکنی فاطمه

عصر یک جمعه اردیبهشتی است. با خودم قرار گذاشته بودم جمعه ها، اینجا، با شما حرف بزنم. و این روزها همه سعیم را به کار می گیرم برای مقید بودن به قرارها و حرف ها ...

خوشحالم که بعد از روز مادری که گذشت و تو 1 ساله شدی؛ و بعد از یازدهمین روز این اردیبهشت که باز هم یک ساله شدی؛ امروز، اینجا، با تو درباره اولین کلمه هایی که بر زبان می آوری حرف می زنم.
و یواشکی، درِ گوشی، به تو می گویم که خیلی دوستت دارم ...

 

عکس فاطمه با بچه ها در جشن تولد یک سالگی